محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1692
تاريخ الطبرى ( فارسي )
برمىداشت و ديباها و فرشها را سوراخ مىكرد و ديبا و فرشى نماند كه تباه نكرد و پاره نشد و چون نزديك رستم رسيد ، نگهبانان در او آويختند كه بر زمين نشست و نيزه را در فرش فرو كرد . گفتند : « چرا چنين كردى ؟ » گفت : « ما دوست نداريم بر تجمل شما بنشينيم » رستم با وى سخن كرد و گفت : « چرا آمدهايد ؟ » گفت : « خدا ما را برانگيخته و خدا ما را آورده تا هر كه را خواهد از پرستش بندگان به پرستش او ببريم و از مضيقهء دنيا به وسعت آن بريم و از ستم دينها به عدل اسلام برسانيم ، ما را با دين خويش سوى خلق فرستاده تا آنها را به دين خداى بخوانيم ، هر كه از ما بپذيرد از او بپذيريم و از او بازگرديم و او را با سرزمينش واگذاريم كه عهده دار آن باشد و هر كه انكار ورزد پيوسته با وى پيكار كنيم تا به وعدهء خدا برسيم . » گفت : « وعدهء خدا چيست ؟ » گفت : « بهشت براى كسى كه در جنگ منكران كشته شود و فيروزى براى هر كه بماند . » رستم گفت : « سخن شما را شنيدم ، مىتوانيد اين كار را پس اندازيد تا در آن بنگريم و شما نيز بنگريد . » گفت : « آرى ، چه مدت مىخواهيد ؟ يك روز يا دو روز ؟ » گفت : « نه ، مدتى كه با صاحبنظران و سران قوم خويش نامه نويسيم . » كه مىخواست او را جلب و دفع كند . گفت : « پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم مقرر داشته و پيشوايان عمل كردهاند كه گوش به دشمنان فراندهيم و هنگام تلاقى بيش از سه روز مهلتشان ندهيم ، ما سه روز صبر مىكنيم در كار خويش و قومت بنگر و در اين مدت يكى از سه چيز را برگزين :